![]() |
|
| [ وبلاگ] |
|
>> صفحه ها [ ۱ ] [ ۲ ] [ ۳ ] [ ۴ ] [ ۵ ] [ ۶ ] [ ۷ ] [ ۸ ] [ ۹ ] [ ۱۰ ]
|
■
"اوه! چه معركه!" اين مي تونه جمله قشنگي باشه. يعني من از شنيدن اش خوشحال شدم و خب تمام چهار ساعت و نيمي كه توي راه بودم رو به اين جمله با لحن گوينده اش فكر كردم... و به جواب نسبتا سردي كه دادم. دلم مي خواست بيشتر حرف مي زدم، اما احساس كردم نه خودش حوصله داره (هر چند كه اول خودش نشوني داد) و نه من زياد ميشناختمش. فقط توي اون چهارسال چند بار ديده بودمش. همين و.... {بقيه حرفام رو خوردم}. اين روزها مرتب و هر جوري شده دلم مي خواد به گذشته برگردم. كاش مي تونستم زمان رو نگه دارم. ... اولين باري نيست كه همچين جمله اي مي گم. آخرين بار ام هم نخواهد بود.
■
باقی مانده عمر را به نگاه کردن در برگ بی حاصل خود باید بگذرانی گل شب بو! ترکت کرده اند و تو پا در گل می خروشی و عطر می فشانی در خانه خالی. شمس لنگرودی مجموعه شعر ملاح خیابان ها -------------------------------------------- پ.ن. من دوستی ندارم که برای من کامنت بذاره و اسمش رو ننویسه! جناب سِرّی
■
ننوشتن هام باعث شده كه حجم زيادي از حرفاي نگقته رو دلم قلنبه شه. حالا گفتن اين حرفا، همشون يه هويي اينجا خسته كننده است. اينو مي فهمم. شايد يه دليل اينكه هربار اومدم بنويسم و نشده هم همين باشه. بهانه ي الكي نميارم. چيزيه كه هست. جدي مشكل هم هست. طول هفته ها رو كه خونه نيستم، اينقدر حجم كارهايي كه مي خوام انجام بدم ( نه اينكه سرم بريزن، به اونايي كه سرم مي ريزن تقريبا به راحتي مي رسم) اينقدر زياده كه وقت هيچي نيست. آخر هفته هايي هم كه رشت هستم، تا ميام كه نفسي از اين هواي خوشبو و ملايم تازه كنم، نمي فهمم چه طور گذشت. ضمن اينكه توي اين روزا هم كماكان مشكل اول پابرجاست. البته يه نكته مهم اينه كه من اولويت نوشتن در وبلاگم رو به پايين ترين حدش رسوندم (در واقع يه چيزي تو مايه هاي اينكه ديگه شورش رو درآوردم).
■ خدایا در این بیست و چند سالی که تا حالا نگه ام داشتی نه مسیر رودخونه ای تغییر کرد٬ نه کوهی محو شد٬ نه قاره ی جدیدی به وجود اومد٬ نه آتشفشانی! همینطورهم نه موجودی نسلش منقرض شد٬ نه جک و جوونوری تکامل پیدا کرد و نه گونه ی جدیدی پیدا شد... ... ای کاش می دونستم چقدر باید صبر کنم تا سنگ شم! این متن رو ۲ سال پیش نوشته بودم. الآن که داشتم لپ تاپ قدیمیم رو می فرستادم برای تعمیر یه پوشه از یادداشت های قدیمی ام رو توش پیدا کردم که hidden اش کرده بودم و یهویی پیداش کردم. یادش بخیر. این چند روزه٬ با این هوای بارونی رشت٬ خیلی یاد ۴ سالی که گذشت افتادم. یاد حس و حال بهار امسال. یاد بهار سال پیش که از ۱۴ فروردین تا ۱۹ اردیبهشت یه ریز بارون اومد. یاد برف سنگین زمستون ۸۳.. بعد از ظهرهای بارونی و سرد بهار امسال که می رفتیم دفتر استادمون ( دکتر ع.) من و پژوهان برای ویرایش مقاله ها و برای خودمون ۳ ساعت همین جوری حرف می زدیم.. یاد روزای خوب دوره کارشناسیم بخیر . یاد دوستای خوبم. یاد همه یادهای خوبشون... که هر چی دارم از خود عزیزشون دارم.
■
فهم ِ حال ِ علف هاي كوچك وتازه سردر آورده ي باغچه ،هنگامي كه نسيم ِ
■
[مناسبت] یک ماه و یک روز پیش در چنین روزی...
■
همه چيزم دل من بود و كنون مي بينم دل فولادم مانده در راه. دل فولادم را بي شكي انداخته است دست آن قوم بدانديش در آغوش بهاري كه گلش گفتم از خون و ز زخم. « نيما يوشيج » # چيز تازه اي نيست. خيلي وقت ها، دقيقا خيلي وقت ها مي شود كه همه چيز دارم و در غمم كه چرا ندارم. گاهي احساس مي كنم آنچه دارم راضي ام نمي كند. اما كمي بعدتر (مثلا هفته اي كه بگذرد) از آنچه كه دارم، هستم، سرخوش # با اينكه ياد گرفته ام از صداي سازهاي مختلف لذت ببرم ( نه فقط تار و سه تار) اما هنوز هم آنچه كه واقعا باهاش ارتباط برقرار مي كنم صداي سه تار است. نمي دانم اين صداي غمگين، يكنواخت و محزون چه دارد! واقعا وقتي گوشه اي را عوض مي كند، انگار من هم از حالي به حال دگر شده ام.
■
بدبين نيستم، يا حتي ناراحت. اما غمگين و دل تنگ! تقريبا حدس مي زدم كه همينطور خواهد بود از اين به بعد زندگي، شكايتي ندارم، خيلي وقته كه با روياهام روزا رو پشت سر ميذارم، شكر مي كنم كه لااقل تونستم روياهاي قشنگي داشته باشم.
■
اين هفته يه عالمه كتاب دانلود كردم. كتاب هايي كه كتابخونه داشنگاه بعضي هاشون رو داشت و دلم مي خواست تو كتابخونه ام هم باشن. كتابايي كه بايد بخونمشون. اما وقت؟! خيلي بده كه وقتي ندارم براي خوندن همه شون. اين اولين باريه كه مي بينم با اين وقت آزاد قابل توجهي كه دارم، بازم كم ميارم. شايد بتونم بگم اولين باريه كه معني محدوديت رو (در اين وجه اش) كاملا لمس مي كنم. اين اولين باريه كه احساس مي كنم شايد در يه تقريب خيلي خوش بينانه، حتي 6-7 سال هم براي كارايي كه مي خوام انجام بدم (البته با ابزارهاي امروز) خيلي خيلي كم مياد. فكر مي كنم در اين مورد بايد اولويت بندي كنم. ببينم اول كتاب هاي رياضيات و معادلات مهمترن يا كتاب هاي تخصصي.... حالا كه فايل هاي PDF شون رو دارم، يه بدبختي ديگه اينه كه نمي دونم همشون رو پرينت بگيرم يا نه. رو صفحه مانيتور خوندن كتابا خسته كننده است، دقت لازم رو ندارم، بالا و پايين بردن صفحه ها چشم رو اذيت مي كنه. پژوهان ميگه بايد عادت كرد اما واقعا مشكله.... مرغ سر كنده! آره. من هم مرغ سر كنده شدم! يادت مياد؟! با فاصله اي در حدود 1 سال و 10 ماه!
■ گر آنكه صراحئي كنند از گل من حالي كه پر از باده كني زنده شود چند روز پيش كتاب 1Geotechnical Modelling رو كه تازگي ها دانلود كردم ورق مي زدم ، كتاب متن تقريبا سنگيني داره و من هم سعي مي كردم مباحث و فصل هايي كه برام آشنا هستن و ازشون چيزي سرم ميشه رو پيدا كنم و بخونم2. در فصل Classification model بعد از مختصر اشاره اي به تراكم ماسه ها به رس ها و ويژگي رواني، خميري و عدد فعاليت اونها پرداخته بود. بعد از توضيح اجمالي، اشاره كرده بود كه استفاده از رس ها در ساختن ظروف و كوزه (pot) هم مرتبط با همين ويژگي هاشون بوده. در ادامه براي اينكه اين گفته رو مستندش كنه شعري از خيام رو كه متن اصلي اش رو ابتداي اين پست نوشتم انتخاب كرده بود:
If the soil is basically clayey and sticks together as a sample then the so-called Atterberg limits again provide an indication of the range of packings at which the soil can ideally exist (Atterberg, 1911). Atterberg's limits seem almost more relevant to the selection of clays for use in making pots:
Then said another with a long-drawn Sigh `My Clay with long oblivion is gone dry: But,fill me with the old familiar Juice, Methinks I might recover By-and-bye' (stanza LXV: Rubaiyat of Omar Khayyam) As water is added to a clay there is a range of water contents for which the clay can be readily moulded without cracking. If the water content is too high the clay becomes a slurry and flows like a liquid. If the water content is too low the clay tends to crumble when it is moulded. Thus broadly were defined the liquid limit and plastic limit for a clay soil. دوستي دارم كه گاهي اوقات كه مي خواد نظر كسي رو درباره چيزي يا مطلبي بدونه، بعد از مطرح كردن حرفش، ديگه حرفي نمي زنه و بعد اگر عادت نداشته باشين به اين رفتار و سكوتش براتون عجيب به نظر برسه، حرفش رو تكميل مي كنه و ميگه "من در اين مورد هيچ ايده اي ندارم دوست عزيز!" و اين يعني مشتاقم نظر شما رو بدونم!
1- Wood,D.M , Geotechnical Modelling, Taylor & Francis, Ver 2.2, April 2004. 2- عمده مباحث كتاب درباره مدل سازي و انواع مدل هاي رياضي و تجربي انواع مختلف خاك هاست و تنها يكي- دو فصل اولش رو به مقدمات مكانيك خاك اختصاص داده.
■
هنوز چیزی برای خوشحالی مانده...
|
>>
دوستان و آشنایان |